Posts Tagged ‘توییتر’

رنگین کلام: رنگین کمان اینترنتی

13 فوریه 2008
من عاشق خلاقیتم. هر طور که باشد. بزرگ یا کوچک. گران یا ارزان. شاید به دلیل منابع مالی کم (به قول … چپ خالی)، توان اجرایی کردن هر ایده خوبی را نداشته باشم (همه که گوگل نیستند)، اما از آن ایده و خلاقیت لذت که می توانم ببرم و می توانم مدلهای ارزانترش را در ذهن خودم تصور کنم. البته خلاقیتهای ارزان یا ساده را فقط به خاطر قابلیت اجرای سریعشان دوست ندارم بلکه در واقع از دید من هرچقدر نسبت سادگی به کارایی یک خلاقیت بزرگتر باشد آن خلاقیت جذابتر است. شاید شما یک ایده با هزینه اجرایی 100 هزار دلار داشته باشید که 1 میلیون دلار سود عایدتان کند. حالا این را مقایسه کنید با ایده 1000 دلاری که 1 میلیون دلار سود عایدتان کند. کدام بهتر است؟
مثلا این سایت را ببینید. کارش ارائه خدمات چت به سایتهای تجاری و فروشگاهها است. در واقع چت باکس این سایت برای بازدیدکننده یک سایت مثل فروشنده ای است که وقتی وارد یک فروشگاه واقعی می شوید جلو میاید و می پرسد که آیا می تواند کمکی انجام دهد؟ فکر می کنید مزاحم بازدیدتان می شود؟ خوب پنجره اش را ببندید. مثل همان فروشنده که در جواب سوالش می گویید فعلا خیر، اگر کمکی نیاز بود صدایتان می زنم. این برای سایتهای فروشنده فکر بسیار زیبایی است. و البته که اجرای این ایده مستلزم برنامه ای دقیق و منابع مالی بسیار است پس سهم من فعلا فقط لذت بردن از ایده آن است.
این یکی را چه می گویید. اجاره دادن پارکینگهای بلا استفاده خانه های نقاط مختلف شهر به درخواست کنندگان پارکینگ و شریک شدن در درآمد آن با صاحبان پارکینگ. در واقع وصل کردن کسانی که پارکینگ دارند ولی ماشین ندارند به کسانی که ماشین دارند ولی پارکینگ ندارند.
و بسیار ایده های دیگر.
این ایده ها عالی هستند و ویژگی دورانی که ما در آن زندگی می کنیم. استفاده از منابع دیگران به نفع خود و شریک شدن در سود آن با آن ها (حتی گاهی بدون شریک شدن، البته به صورت مجاز). مگر ebay کاری جز این می کند یا حتی خود گوگل. ظرف 2 سال گذشته بخشی از درآمد من برای رساندن جدیدترین اخبار در زمینه های مورد علاقه دوستانم به آن ها بود. فکر می کنید خبرها را از کجا می آوردم؟ از گوگل نیوز و گوگل آلرتز. من در حال انجام چه کاری بودم؟ استفاده از منابع رایگان گوگل. دنیای بی نظیری است، نه؟ واقعا که اینترنت یکی از بهترین دوستان ماست.
حالا ایده های ساده. همین امروز (دیروز) در وبلاگ دکتر مجیدی به مناسبت هزارمین پستش یک کامنت تبریک گذاشتم. نامگذاری این وبلاگ یکی از همان ایده های ساده ای است که من از آن ها لذت می برم. این نام این قابلیت را دارد که در بسیاری از لیست ها (مثلا این را ببینید) کاملا خودنمایی کند. اگر با حروف نوشته شود (یک پزشک) در انتهای لیست قرار خواهد گرفت و اگر با عدد نوشته شود (1پزشک) در ابتدای لیست. در هر صورت مستقل از این که این وبلاگ چه محتوایی را عرضه می کند در بسیاری از لیست ها قابل دیده شدن است که خوشبختانه محتوای بی نظیری را هم ارائه می کند. در بین نامها از نظر من وبلاگ حسین درخشان هم نام خوبی دارد و کاملا موید آزادی یک وبلاگ به عنوان یک رسانه شخصی که جهت انتشار مطالبش نیاز به اجازه هیچ شخص و مقامی ندارد هست. «سردبیر: خودم»
نقطه ته خط و کیبرد آزاد هم به نظر من اسامی زیبایی دارند.
راستی حالا که صحبت حسین درخشان شد دوست دارم یک چیز را بدانم. واقعا علت این که هر جا نامی از او می آید فحش و ناسزا پیوستش است چیست؟ مگر او چه کرده و یا چه نکرده؟ اگر کسی می داند من را هم روشن سازد.
یا این آقا را ببینید. تصمیم دارد ده هزارمین توییت خود در سایت توییتر را بفروشد و مبلغ آن را به صورت مساوی بین 2 سازمان خیریه تقسیم کند. حرکت او بسیار ارزشمند و قابل احترام است و من امیدوارم با نوشتن همین سطور کمکی هرچند کوچک در گسترش ایده انساندوستانه او داشته باشم اما در عین حال لطفا به خود ایده هم توجه داشته باشید. ایده ای ساده که اجرایی شدنش یک روز هم زمان نمی برد.
یا همین تبلیغات پیکسلی. وقتی برای اولین بار تصویر یک سایت پیکسلی را دیدم تا چند شب خواب راحت نداشتم.
و یکی دیگر. یکی از بستگان ما سواد درستی ندارد و حتی نمی تواند نام و شماره تلفن بچه هایش را در دفتر تلفن پیدا کند. فکر می کنید برایش چه کردیم؟ با کمک هم برای هر کدام از فامیل در دفتر تلفنش یک تصویر کشیدیم. مثلا آن که آرایشگر است یک سر با موهای فرفری یا یک عینک به عنوان علامت مشخصه دیگری و به همین ترتیب. چه فرقی بین آن فامیل مسن و من و شما هست؟ هر تصویری قابلیت این را دارد که هر کدام از ما را به یاد یک خاطره بیندازد. در طول روزهای سال بیشتر ناراحت بوده اید یا خوشحال؟ این هم ایده ای در این راستا. تصویری برای هر کدام از روزهای سال. فکرش را بکنید که چه لذتی دارد مرور این تصاویر بعد از یکسال. نام این ایده پروژه 365 است.
ایده های این چنینی بسیارند اما عجب مقدمه ای شد بر مطلب اصلی که می خواستم بنویسم.
چند وقت پیش ایده ای داشتم درباره این که چطور می شود کیفیت سایتهای خرید و فروش دامین را بهتر کرد؟ طبیعتا ایده ها پیرو نیازها به وجود می آیند و ایده من هم بعد از این که متوجه شدم دامین خوبم قابلیت دیده شدن در بین دامین ها را ندارد به ذهنم رسید. دامینی که تصمیم داشتم بفروشمش Bybits.com بود. به این فکر کردم که اگر کسی دامین من را به جای Bybits به صورت By Bits ببیند چه قدر بیشتر تشویق به خرید آن می شود. همین حالت را تصور کنید برای مثلا گوگل. Google موثرتر از google نیست؟ یا !Yahoo به جای yahoo؟
با خودم فکر می کردم چطور تست و فراگیرش کنم. تصمیم گرفتم سایتی راه بیاندازم تا کلمات مختلف یه این صورت نوشته و در آن نمایش داده شوند. آن را در یک صفحه از سایت پیکسلز قرار دادم و نام آن شد رنگین کلام. البته بعدها من از اجرای ایده ام منصرف شدم و رو به ایده های دیگری آوردم. اما هنوز جسته و گریخته ایمیلی که شامل کلمات رنگارنگ جدیدی باشد به دستم می رسد و من هم از سر تعهد وظیفه دارم آن را بر روی سایت قرار دهم. نتیجه فعلی را ببینید. از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت می شود.
این مطلب عریض و طویل را نوشتم تا اعلام کنم دیگر زمان ادامه دادن این ایده را ندارم و تصمیم دارم متوقفش کنم و مانند بسیاری از کارهای دیگرم همانطور که هست به یادگار نگهش دارم و از نگاه کردن به آن ایده های جدید بگیرم.
شما هم به یادگاری نوشتن در این دفتر رنگارنگ قبل از بسته شدن آن دعوتید.
زمان: از همین لحظه تا انتهای بهمن ماه
مکان: از این طرف لطفا
Advertisements

درباره لیا کالور

28 ژانویه 2008

لیا کالور،
این نام براتون آشنا نیست؟
leah-culver.jpg نام این دختر خانم جوان به دلیل فعالیت خلاقانه ای که سال گذشته انجام داد بر سر زبان ها افتاد. او اعلام کرده بود حاضر است در ازای دریافت 150 دلار از هر نفر آرم های دلخواه پرداخت کننده های پول را بر روی کامپیوتر همراهش (که تصمیم داشت با جمع کردن همان پول ها بخرد) حک لیزری کند. ضمنا حاضر است برای این که مشتری های کم پولتر را هم از دست ندهد در ازای دریافت 30 دلار با آن ها در یکی از کافی شاپهای دره سیلیکون نوشیدنی صرف کند. خبر کامل را در اینجا بخوانید.
فکر می کنید در نهایت چه اتفاقی افتاد؟ لیا در انجام پروژه اش موفق شد و یک مک بوک پرو ( + + )را با جمع کردن آن پول ها خرید.
آن روزها یکی از فکرهایی که با خودم می کردم این بود که چرا این دختر با گرفتن 30 دلار حاضر می شود در کافی شاپ با هر کسی نوشیدنی بخورد؟ فقط به خاطر یک لپ تاپ؟ بحث بنده البته فرهنگی نیست و منظور من این نیست که او چرا با یک مرد غریبه (جنسم خراب است ها. شاید مشتری زن بود) سر یک میز می نشیند. طبیعتا که نگرش دختر جوانی که در آمریکا بزرگ شده با ما که در ایران بوده ایم متفاوت است. من به این فکر می کردم که یک لپ تاپ آن قدر ارزش مادی ندارد که به خاطرش چنین کاری صورت گیرد. لیا کالور هم مثل خیلی های دیگر منطق اولیه ایده اش از تبلیغات پیکسلی گرفته شده بود ولی با یک تفاوت: اکثر نفرات قبلی اهداف خود را یک میلیون دلاری تعیین کرده بودند اما هدف او نهایتا 3000 دلار بیشتر ارزش مادی نداشت. باید فکر بزرگتری پشت این ماجرا می بود.
و حالا 14 ماه بعد:
امروز در فلیکر گشت و گذار می کردم که بسیار اتفاقی به عکسهای لیا کالور رسیدم و چند تا از عکس هاش از جمله عکس زیر توجهم را به خودشون جلب کردند.

leah-kevin.jpg

کوین رز مالک سایت دیگ داشت پای لیا کالور رو امضا می کرد.
حس کارآگاهیم گل کرد که برم ببینم قضیه چیه. وقتی به وبلاگ لیا سر زدم دیدم ظاهرا این 2 (مجموعا در قالب یک گروه 5 نفره) گروه اجرایی سایت جدیدی هستند به نام پونس که 22 ژانویه 2008 یعنی 6 روز پیش رسما افتتاح شده و ظاهرا رقیب سرسختی خواهد شد برای توییتر. همین الان پیج رنک این سایت 7 است.

pownce-logo.gif

بخش درباره سایت رو نگاه کردم که ببینم هر کدوم از این 5 نفر چه کاری رو برای این سایت انجام داده اند.
شاون آلن: کد نویسی نرم افزار کامپیوتری استفاده از سایت
دانیل بورکا: طراحی گرافیکی نرم افزار کامپیوتری و وب سایت
آریل ولدمن: مدیریت ارتباط با کاربران سایت
کوین رز: همراهی در جلسات طوفان ذهنی و هدایت پروژه به سمت صحیح (دلخواه)
و تمام کد نویسی سایت هم بر عهده لیا کالور بوده.
نمی دونم چرا ولی از دیدن موفقیت لیا کالور خیلی خوشحال شدم.
ضمنا اگرچه قطعی نیست ولی احساس می کنم با دیدن این اطلاعات جواب سال گذشته خودم رو هم درباره علت رفتار لیا کالور گرفتم. الان مطمئنم اون جنجال اینترنتی فقط برای به دست آوردن یک لپ تاپ نبوده بلکه اون جنجال + اون لپ تاپ و مجموعا تمام اون شهرت برای کسب موقعیت شغلی و تجاری بهتری بوده. یعنی همه چیز یک مرتبه بزرگتر از اون چیزی که ظاهرا به نظر می اومد.
و این بار هم لیا کالور به خواسته اش رسیده.
برای لیا کالور 25 ساله جاه طلب، که فکر می کنم در آینده بیش از این ها از او خواهیم شنید آرزوی موفقیتهایی بسیار فراتر از این رو دارم.
حالا نوبتی هم که باشه نوبت اساتید فن وب 2 و شبکه های اجتماعی مجازی ( + + + ) است که تحلیل و نقدی بر این شبکه جدید بنویسند.
من این متن رو از دیدگاه شخصی خودم و فقط درباره لیا کالور نوشته ام.